الشيخ محمد آصف المحسني

219

رنگارنگ يا كشكول درويشى (فارسى)

. . . . . . زين زيست نرويد نهال فرح ما * اين باغ نكاريد يكى كام دل ما گويا بسرشتند بلا را به گل ما * از روز حساب است بلاحد خجل ما . . . . . . از حكمت خلاق كسى هيج نداند * از نعمت او قدر ، كسى هيج نداند از نقمت او هيج ز يك پيج نداند * خوشمزه همان به كه نداند كه نداند . . . . . . هركس كه نداند و بداند كه نداند * از زنده گى خويش به جز رنج نفهمد هر كس كه نداند و نداند كه نداند * مانند بهايم به خوشى روز سپارد هر كس كه بداند و بداند كه بداند * از راحت و خوشبختى به جز اسم نداند . . . . . . افسوس كه اين عمر كم بى ثمر ما * از ثقل بلا كرد بسى خم كمر ما ابرش ز فضاء برد جمال قمر ما * بر صفحه او نقش نياورد اثر ما . . . . . . از عشرت و توفيق به جز نامى نيست * از راحت و تشويق به جز وهمى نيست عشاق هميشه در درد فراق * ديدار مراد جز خيالى نيست . . . . . . آندم كه درين خانه بشد مسكن ما * ناكامى و بدحالى بشد همدم ما يك عقده نشد باز ز يك مشكل ما * گم گشته در اين باديه هر كامل ما . . . . . . بيچاره تر از آدم خاكى نبود * حيران تر ازو وليدى نبود